داستان عاشقانه قلب | سایت عاشقانه دلتنگی،بزرگترین سایت عاشقانه ایران

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 13814 بازدید

 

41736026598898328042[1]

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد.. حال دختر خوب نبود.. نیاز فوری به قلب داشت.. از پسر خبری نبود.. دختر با خودش میگفت : میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی.. ولی این بود اون حرفات. .حتی برای دیدنم هم نیومدی… شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز کرد.. دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده. شما باید استراحت کنید.. درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد.  بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم. الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم.. پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم.. امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه. (عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمیتوانست باور کند.. اون این کارو کرده بود.. اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد.. و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…

 

دیدگاه ها: (۴ دیدگاه )

  • الهام گفت:

    می گویم : دوستت ندارم
    ( دلم اما بهانه اش را می گیرد)
    می گویم : بود و نبودت یکی است
    ( جای خالیش اما احساس می شود آن لحظه که نیست)
    می گویم : دست از سرم بردار!
    (دستانم می لرزد اما وقتی می نشیند مقابل دستانش)
    هیچ نمی گویم….
    می گوید :
    ” دوستت دارم
    بی بهانه
    هستم تا هستی …
    چشم هایت را چرا به رویم بستی؟؟؟ “

  • مریم ... گفت:

    گــــ ـاهی وقتهــ ـا آدمهـــ ـا ،
    از یکـــ جایی به بعــــــد ،
    از یکـــ روزی به بعـــــــد ،
    از یکـــ (( نفــــــــــر )) به بعـــــد ،
    دیگــــــــر هیچ چیز برایشان معنی ندارد …
    نه رنگـــ ها ،
    نه خیـابانهـــا ،
    نه فصلهــــــــا …
    گاهـــــــی وقتهــــا آدمهــ ـا
    از یک نفــــــــر به بعــ ــــد فقط دلتنگ اند …
    ..

  • الهام گفت:

    خوبی نکن دلم!
    انسان است…
    فراموشکار است…
    از تنهایی اش که در بیاید ، تنهایی ات را دور می زند…
    پشت می کند به تو…
    به گذشته اش…
    حتی روزی می رسد که به تو می گوید: شما؟!!

  • bahareh گفت:

    یکى را دوست دارم ولى او باور ندارد یکى را دوست دارم همان کسى که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگیم را با گرماى عشق او میگذرونم! یکى را دوست دارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمى توانم دستانش را بفشارم! یکى را دوست دارم میدانم که او برایم یکى نیست ،او برایم یک دنیاست .یکى را براى همیشه دوست دارم کسى که هرگز باور نکرد عشق مرا! کسى که هرگز اشک هایم را ندید و ندید که چگونه از غم دورى و دلتنگى اش پریشانم! یکى را تا ابد دوست دارم ،کسى که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا تنها کسى است که در قلبم نشسته است! یکى را در قلب خود عاشقانه دوست دارم ،کسى که نگاه عاشقانه ى مرا ندید و لحظه اى که به او لبخند زدم نگاهش بسوى دیگرى بود! آرى یکى را از ته دل صادقانه دوست دارم ،کسى که لحظه اى به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او مى روم ! کسى را دوست دارم که براى من بهترین است ،از بى وفایى هایش که بگذرم براى من عزیزترین است! یکى را دوست دارم ولى او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد! نمى داند که چقدر دوستش دارم ،نمى فهمد که او تمام زندگى ام است! یکى را با همین قلب شکسته ام با تمام احساساتم ،بى بهانه دوست دارم! کسى که باوجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جادارد