ساغر … | سایت عاشقانه دلتنگی،بزرگترین سایت عاشقانه ایران

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 55063 بازدید

فرستاده شده توسط : عاطفه عطایی

I-Love-You-HD-Wallpapers[1]

به نام کلام دروغین عشق

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم

اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت

و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ

خیس بنویسم.حالا دیگر یک قطره اشک نیز در چشمانم نمانده و

همان قلب شکسته ام تنها یادگار از عشقت به جا مانده

قلبی که یک عالمه درد دارد ، دردی که مدتهاست دامنگیرش شده است.

از آن لحظه ای که رفتی در غم عشقت سوختم و با لحظه های تنهایی ساختم.

نمی توانستم از او که مدتها همدل و همزبانم بود جدا شوم ،

اما تو رفتی و تنها یک قلب شکسته سهم من از این بازی عشق بود

یک بازی تلخ که ای کاش آغاز نمیکردم تا اینگونه در غم پایانش بنشینم

تو که میخواستی روزی رهایم کنی و چشمان بی گناهم را خیس کنی

چرا با من آغاز کردی!

مگر این قلب بی طاقت و معصوم چه گناهی کرده بود

گناهش این بود که عاشق شد و تو را بیشتر از هر کسی ، از ته دل دوست داشت

اینک که برای تو از بی وفایی هایت مینویسم انگار آسمان چشمانم دوباره ابری شده

و در قحطی اشک دوباره میخواهد ببارد.اما من مینویسم

مینویسم که یک قلب را شکستی ، و زندگی ام را تباه کردی.

کاش می دانستی چقدر دوستت داشتم ،

کاش می دانستی شب و روز به یادت بودم و از غم دوری ات با

چشمان خیس به خواب عاشقی می رفتم.

نمی دانی چه آرزوها و رویاهایی را با تو در دل داشتم.می خواستم عاشقترین باشم ،

برای تو بهترین باشم ، یکرنگ بمانم و یکدل نیز از عشقت بمیرم.

آن زمان که با تو بودم کسی نام مرا صدا نمیکردم ،

همه به من میگفتند ((دیوانه)).آری من دیوانه بودم ، یک دیوانه ساده دل.

دیوانه ای که اینک تنهای تنهاست و از غم جدایی ات روانی شده است.

این را بدان نه تو را نفرین کردم ، و نه آرزوی خوشبختی برایت کردم.

این روزها خیلی احساس تنهایی میکنم ،

راستش را بخواهی هنوز دوستت دارم اما

دیگر دلم نمیخواهد حتی یک لحظه نیز با تو باشم.

خیلی دلم میخواهد فراموشت کنم اما نمی دانم چرا نمی توانم

دلم برای لحظه های با تو بودن تنگ شده و یاد آن لحظه ها قلب شکسته ام را میسوزاند.

و این بود سرنوشت من و تو! چه بگویم که هر چه بگویم دلم بیشتر می سوزد .

نیستی که ببینی اینجا زندگی ام بدون تو بی عطر و بوست ، بی رنگ و روست.

هر چه نوشتم درد این قلب دیوانه من بود ، نمیخواستم بنویسم از تو ، اما قلبم نمیگذاشت.

بهانه میگرفت ، گریه می کرد ، میگفت بنویس تا بداند چه دردی دارم.

انگار دوباره کاغذم از قطره های اشکم خیس شده ،

دیگر قلمم برای روی کاغذ خیس نمی نویسد.

خواستم بنویسم که خیلی بی وفایی.

دیدگاه ها: (۱۶ دیدگاه )

  • سها گفت:

    واقعا متاسفم منم مثل شما هستموبرام اتفاق افتاده

  • الهام گفت:

    هی غریبه…

    نمیدانم
    گنجشک ها که آنقدر شبیه همند،
    چطور همدیگر را میشناسند؟؟؟؟

    و نمیدانم
    چقدر شبیه من هست
    که تو دیگر مرا نمیشناسی؟!!

    ………………………………………………………………………………………………………………………………

    برای تو نامه ای می نویسم …
    دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد.دلتنگی که فاصله را نمیفهمد!
    نزدیک باشی و اما دور …دور …دور!
    تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است .تمام دنیا پر از پنجره هایی است که پرنده ندارند…پر از کوچه هایی که
    همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند ! فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون ها که می میرند !
    خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد ؟!
    حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم .می دانی ،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند !
    قرار نیست این را هم بخوانی …قرار نیست بیقراری ام را بفهمی ! قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه و هق هق را در خود پنهان کرده است …
    قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است …قرار نیست که بفهمی روزی درگیرت بودم و دوستت داشتم! و چه اندازه این درگیری و دلواپسی و دوست داشتن،
    پیرم کرد…
    اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ و دلشکسته باشی ! دلتنگ کسی که دوستش داری…برای روزی که هزار بار پشت
    پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی ! برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته
    باشی ! برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی !
    تو فکر می کنی آن روز چند سال خورشیدی دیگر است ؟آن روز چقدر از هم دور شده باشیم ؟ پای کدام بن بست،کنار کدام درخت،پایین کدام پنجره
    برای آخرین دیدار گریسته باشیم ؟؟؟

    هنوز زود است …برای تو که از حال دلم غافلی زود است ..نباید بفهمی که این روزها چقدر دلگیر و دلشکسته ام …نباید بفهمی که قدم هایم هر روز پیر و پیرتر شده اند !
    و هر روز سایه ام ،کمرش خم و خم تر می شود !این روزها برای گریستن دیگر باران را بهانه نمی کنم …برای بیقراری ام سراغ پنجره ها نمی
    روم …وقتی قاصدکی روی شانه ام می نشیند دیگر از تو خبری نمی گیرم … شاید نشانی ام را گم کرده ای…روزهایم یک در میان سپید و سیاهند و
    ثانیه هایم یک در میان شاد و ناشاد می گذرند! کوچه ها را که نگو …بی خبرتر از آن می گذرم که پنجره ای برایم گشوده شود …تکان دستی ،
    سلامی…
    خیال کن غریبه ای که او را هیچ کس نمی شناسد !
    هنوز هم ایستگاه ها را دوست دارم …نیمکت هایی که بوی تنهایی می دهند.
    تنها نه به این معنا که نمی توانم باکسی باشم. نمی خواهم با هرکسی باشم!
    هنوز هم انتظار را دوست دارم .هنوز هم زل می زنم به هر قطاری که می گذرد …به دست هایی که توی هوا تکان می خورند و به بوسه هایی که
    میان دود …گم می شوند !
    خوش به حال قطارها همیشه می رسند …اما…
    من …هیچ وقت نرسیدم !
    هیچ وقت …
    تمام زندگی ام فاصله بود …

    این نامه باشد برای روزی که یکی از این قطارها مرا هم با خودش برده باشد …چمدانی پر از نامه جا می ماند برای تو، از مسافری که دوستت داشت و تو نتوانستی از نگاهش بخوانی و از نگرانی هایش بفهمی…………………

    • محمد گفت:

      سلام واقعا زیبا بود
      اما این روزها نوشته هم دیگر بکار نمی اید و شاید فقط تسکینی برای دل باشد.

  • همسفر گفت:

    سلام —————— ______$$_________$$$
    _____________________$$$$_______$$$___$$$$$
    ____________________$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
    ___________________$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
    ___________________$____$$$$_$$$$_$$$
    _______________________$$$$$$$$$$$$$$
    آپم و منتظر حضورت _______$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    ___________________$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
    ..____________@ __$$____$$$$_$$$_$$$__$$$$$
    _________€€€€€€€€$____$$$$___$$__$$$$___$$$
    ______€€€€€€€€€€€€€€__$$$_____$$___$$$____$$
    ____€€€€€€€€€€€€€€€€€€_$$_____$$$___$$$____$
    ___€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€_$$_____$$____$$$
    __€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€_$_____$$$____$$
    _€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€____ __$$$____$
    €€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€€______$$$
    $$$___$$$___$$$___$$$___$$$_____$$$
    _°_____°______°_____°_____°_____ _$$$
    _____________€__________________$$$
    _____________€__________________$$$
    زود بیااااااااااا ____€_________________$$$$
    _____________€._______________$$$$$
    _____________€..____________ $$$$$$$$
    ____________€€€€€€€._..-?*°*?-.._ ~~~*°*~~~
    ~~~ _..-?*°*?-..~~~~ _..-?*°*?-.._
    _..-?*°*?-..__..-?*°*?-.._

  • mahdiis18 گفت:

    عالی بوووووود

  • ثریا گفت:

    گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
    گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

    قحطی وفا آمده،خشکسالی عشق
    اما بارش خیانت،دروغ،بسیار است چنانکه نزدیک است غرقه شوم

  • elham گفت:

    سلام دوست عزیز نمیدونم کی هستی همینجوری داشتم میگشتم وب تورو دیدم وباز کردمو خوندم خیلی حرفات جالب وپرمعنی بود …. میدونم عزیزم همه عاشقن عاشقترم میشن ودل میبندن ونمیتونن جدایی رو تحمل کنن دونه دونه کلماتت پرمعنی وحقیقی بود واقعا درکت میکنم چون منم زندگیم خراب شد ونابود شد وقتی عشقمو از دست دادم تام جملاتت حرفای دل منم هست . میدونم داری چی میکشی فقط امیدوارم بتونی فراموشش کنی چون بدترین درد فراموش نکردنه که ادمو از پا درمیاره ………. امیدوارم موفق باشی

  • mehdi گفت:

    میخوام که جای خالی تورو

    با دود سیگار پر کنم

    میخوام با هر پک سیگار اون روزای تلخی

    که باهات داشتمو

    دود کنم هوا و با کشیدن هر آهی

    حسرت اون روزای با تو بودن و بخورم

    بعد تو تنها همدم

    و یار من توی تنهایی هام

    سیگار بود و بس

  • golriz گفت:

    عاااااااااالی بود منم همچین اتفاقی برام افتاده خیلی سختهههههههههههه

  • sara abd گفت:

    خیلی عالیه دلم گرفت

  • *مینا* گفت:

    اینجا پر از ارامشششششششه.من ناراحت نیستم فقط دلم همینجوری گرفت..از خدا میخواااااااااام همیشه پشتو پناهتون باشه.دوستدار همه ی عاشقان mina73

  • *مینا* گفت:

    الهااااااااااااااام جوووووووووووووووونم متنت خیلی زیبا بود خواهر عزیزم