اردیبهشت ۱۳۹۲ - سایت عاشقانه دلتنگی،بزرگترین سایت عاشقانه ایران | سایت عاشقانه دلتنگی،بزرگترین سایت عاشقانه ایران

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 39881 بازدید

 

Post981[1]

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت: متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و

خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : متشکرم.

روز قبل از جشن دانشگاهپیش من اومد. گفت : قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 23827 بازدید

 

imaglles

چرا رفت…

هنوز درگیر این سوالم چرا؟

من بد قصه نبودم ، من بی گدار دوستت داشتم ، بی اینکه فکرکنم. بیاندیشم …

وتو میروی من روزهاست که از همسایه خبر ندارم…

اینجا روی زمین نشسته ام…

نه مبادا غصه بخوری من ارامم…

برو به خدا دادمت…

امانت بودی میان دستانم ومن در حق امانت خوبی نکردم…………..

من عاشق شده ام…

کسی میان گوشم میگوید تو باختی این اشتباه را…
متن ارسال شده توسط : هناسه

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 34112 بازدید

 

PhotoShare31

 

چــیـــزهــــایـــــی وجــــود دارد کـــه نــمیخـواهـیـم اتـفــاق بـیـفـتـد
امـا مــجــبـوریــم بــپــذیـریــم…
چــیـزهــایــی کــه نــمــیــخــواهـیــم بــدانـــیــم
امـــا مــجـــبــوریـــم یــاد بــگـیـریـم….
و ادمـــهـــایـــی کــه نــمــیــتــوانــیــم بــدون آنــها زنــدگـــی کنیم
امــا مـــجـــبـــوریــــم رهــــایـــشـــان کـــنـــیـــم…

ادامه متن در ادامه مطلب.