شعر های زیبا | سایت عاشقانه دلتنگی،بزرگترین سایت عاشقانه ایران

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .

آخر راه زندگی

خیابانهای خالی
پیاده روهای بدون عابر
نصف شب ،من و تنهایی
قدم میزنم در شب پاییزی سرد..
نمی دانم به کجا می روم..
گم کرده ام خودم را در این خیابانهای اشنا..
سیگاری روشن میکنم که لحظاتی را با ان سر کنم..
تا که راه نا معلوم من کوتاهتر شود..
با هر پک زدن شاید به اخر راه نزدیک شوم…

به آخر راه زندگی…

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: solmaz
تاریخ: 4 سال قبل
بازدید: 21986 بازدید

می خواستم که عقده ی دل وا کنم ، نشد

نفرین بر این سکوت غم افزا کنم ، نشد

می خواستم که در غم عشق تو سالها

فکری به حال این دل تنها کنم ، نشد

می خواستم شبی به خیال تو تا سحر

دل را اسیر وعده ی فردا کنم ، نشد

می خواستم هنر کنم و پیش طاعنان

عشق و فراق را همه حاشا کنم ، نشد

می خواستم به خاطر تار شکسته ام

تاری ز گیسوان تو پیدا کنم، نشد

می خواستم که کاسه ای از شربت جنون

خیراتی قبیله ی مجنون کنم ، نشد

می خواستم به گوشه ی زندان انتظار

پلک حریص پنجره را وا کنم ، نشد

می خواستم به یاد غرور شکسته ام

آیینه را فدای تماشا کنم ، نشد

می خواستم که نگذرم از آبروی ایل

ترک دل فراری و رسوا کنم ، نشد

می خواستم به شیب جنون زودتر رسم

یعنی که پشت فاصله را تا کنم ، نشد

می خواستم ز روزن غربال اعتماد

با آبروی ریخته سودا کنم ، نشد

می خواستم که غنچه ی شبنم ندیده را

با اشک انتظار ، شکوفا کنم ، نشد

 

 

...

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: solmaz
تاریخ: 4 سال قبل
بازدید: 22294 بازدید

نه دیگر بـغـض در این گلو مانده …

نه اشـکی بر دل …

نه غبـاری بر لـب …

بـال هـم نبـاشـد ، می پرم تا آنجایی که مـآه مرا می خواند …

نمی دانم شـآد یا غمـگیـن …

نه بادی می وزد اینجا … نه بـآران می شناسم دیگر …

بـرگ ها هـم خشکشـان زده از این ســــــکوت طـولانی …

احسـآسم بی احسـآس شده است انگار …

نبـض ندارند رگهآیم …

نکند مـــــرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!

ادامه متن در ادامه مطلب.