دلتنگ … | سایت عاشقانه دلتنگی

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .

دیدگاه ها: (۱ دیدگاه )

  • مریم گفت:

    فاصله دختر تا پیر مرد اندازه یک نفر بود؛ روی نیمکتی چوبی؛ روبه روی یک آب نمای سنگی.

    پیرمرد از دختر پرسید :

    – غمگینی؟

    – نه

    – مطمئنی؟

    – نه

    – چرا گریه می کنی؟

    – دوستام منو دوست ندارن

    – چرا؟

    – جون قشنگ نیستم

    – قبلا اینو به تو گفتن؟

    – نه
    – ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم

    – راست می گی؟

    – از ته قلبم آره

    دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد

    چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد؛ کیفش را باز کرد؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت