غفلت | سایت عاشقانه دلتنگی

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 6 سال قبل
بازدید: 14232 بازدید

 

2345311829110160222197711481165120815744146[1]

 

پروردگارم ، من آن بنده روسیاهی هستم که بهترین شبهایت را نیز به غفلت گذراندم …

تنها تو صدایم را می شنوی آن زمان که می خوانمت که خدای خوبم …

مرا به عقوبت غفلتم دچار مکن …

سرنوشتم را به لطف و برکت خویش آن گونه نما که با آن به تو نزدیکتر شوم …

تو هر زمان صدایم را می شنوی…قبول آنچه خیر و صلاح من در آن است را برایم آسان فرما …

معرفت و فهم آن را به من عطا کن و اینها را سببی ساز برای خشنودی خویش …

آمین ای مهربانترین مهربانان …

پی نوشت : کم کم شب های پر استرس خرداد دارن نزدیک می شن… شب بیداری به بهانه درس و فکر کردن به گذشته!

دیدگاه ها: (۶ دیدگاه )

  • bahareh گفت:

    امان از لحظه ی غفلت که شاهدم هستی!گاهی اوقات برای حس کردن خدا رگ گردنم را با دستم لمس میکنم

  • bahareh گفت:

    فقط گوشه ی چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی انسانها کافیست به نگاهش میسپارمت

  • bahareh گفت:

    گفتم خدایا از همه دلگیرم .گفت حتی من ؟! گفتم خدایا چقدر دوری ؟!گفت:تو یا من ؟گفتم خدایا تنها ترینم !گفت:پس من؟!گفتم خدایا کمک خواستم ! گفت:غیر از من ؟!گفتم خدایا دوستت دارم !گفت بیش از من؟!

  • الهام گفت:

    ای بهترین کسی که صدایش می کنند و به او امیدوارند…
    صدای مرا بشنو و مرا به امیدم برسان!
    اگر جرئت خواهش دارم با اینکه سیاه کارم، به خاطر بزرگواری توست…
    ای چشم روشنی هرکه به تو پناه آورد،
    به قدر اندازه ی خودت به ما ببخش!
    به داداه هایت نیازمندیم.
    «بردباری تو» فراخ تر از «آلودگی من» است…
    درگذر!

  • الهام گفت:

    وقت بخشیدن که می شود…
    با ذوق و شوق راه افتاده ام، چون به تو خیلی مطمئنم، با خودم امید آورده ام.
    می دانم اگر زیاد بخواهم، پیش آن همه ای که تو داری کم است.
    می دانم اگر سهم بزرگی بخواهم، پیش آن همه ای که تو می توانی کم است.
    لطف تو با خواستن کسی کم نمی شود.
    وقت بخشیدن که می شود، دستت بالای هر دستی است.
    من اولین امیدواری نیستم که پیش تو می آید و هدیه اش می دهی با اینکه حقش این بوده که هیچش ندهی.
    اولین نیازمندی نیستم که کمک می خواهد و به او لطف می کنی با اینکه حقش این بوده که نا امیدش کنی.
    خدایا!
    دعای مرا جواب بده.
    صدایت که می کنم نزدیکم باش.
    زاری که می کنم دل رحم باش!
    حرف که می زنم «گوش» کن…

    “صحیفه سجادیه/دعای۱۳”

  • Josue Joseph گفت:

    چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.