خرداد ۱۳۹۲ - سایت عاشقانه دلتنگی | سایت عاشقانه دلتنگی

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 27387 بازدید

527926_u8r9txeQ

عزیزم
می دانی؟
خواستنت
نه…!!!
خواستنت با تمام وجود
ان هم وقتی دوری
که سایه ات هم از این حوالی نمیگذرد
چه دردی دارد؟
عزیزم
نخند
به خدا تمام لحظه هایم درد دارد
تو که نمی دانی
تنها قدم زدن
میان دو نفره ها در پارک
ان هم وقتی دل اسمان برایت گرفته است
چه دردی دارد
عزیزم
نخند

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 19857 بازدید

 

images

چند روزی است کـه بـه چشم هایت فکر نکرده ام . یعنی دروغ چرا …

فکر کرده ام ! ولی به محض اینکـه حواسم جمع و جور می شود ، ادای فکر نکردن در می آورم !

بـه زمین و زمان فکر می کنم . بـه تــو کـه می رسم ، خودم را بـه خنگی می زنم !

نمی نویسم . حرف نمی زنم . فقط می خندم ! خنده کـه نـه … بی صدا می میرم .

 اتفاق تازه ای نیفتاده .

فقط احساس می کنم ،‌ کمی پیــر شده ام !!!

شوخی نمی کنم ! پیری کـه فقط به موی سپید و راه رفتن آهستـه آهستـه

و چین و چروک نیست !…………..

تصمیم عجیبی گرفتم برای زندگیم ، شاهزاده !!!

   “دعا کن برام …”

” به امید عشق ابدی برای همه شما دوستان خوبم”

—————————————————————————

چند روزی هست حال مادرم خوب نیست

قبلا مشکل قلبی داشت بردیم دکتر عمل شد حالش بهبود پیدا کرده بود

اما چند روزی هست دوباره وضعیتش نگران کننده شده …

سر نمازاتون مادرمم رو هم دعا کنید …

التماس دعا…

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 18358 بازدید

images

چه کسی میگوید که من هیچ ندارم…؟

من چیزهای با ارزشی دارم ….!

حنجره ای برای بغض …

چشمانی برای گریه…

لبهایی برای سکوت…

ریه هایی برای سیگار…

دستهایی برای خالی ماندن…

پاهایی برای نرفتن….

شبهایی بی ستاره….

پنجره ای به سوی کوچه بن بست…

و وجودی بی پاسخ…..

 

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 23534 بازدید

https://deltangi.net/wp-content/uploads/zanjir.jpg

سلام خدا جون
صدام به عرشت می رسه؟
من و این پایین میون این همه نقاب وآدمک های رنگارنگ می بینی؟
می دونم که می بینیم و صدام و می شنوی
چون هنوزم دستم و گرفتی و نفس کشیدنم بخاطر وجودت توئه.
خدایا…
زخم هام و چی؟
اونارو می بینی و هیچی نمی گی؟
این حق من بود که همیشه صدات کردم و کمک خواستم ازت؟
خدایا تا حالا دلتنگ شدی؟
درکم می کنی چه اندازه دلتنگ عزیزترینم هستم؟
زخم های جسم من مهم نیست
زخم های دلم هم به کنار
با این همه دلتنگی تو بگو چه کنم؟؟
خدایا…
دیشب تا سپیده صبح، خیره به اسمونت بودم
حسم کردی؟
اشکام و دیدی؟
اشکایی که طعم خون می داد…
اشک هایی که هیچ کس جز تو تماشا نمی کنه!!
اشک هایی که از حرف های نگفته جاری می شوند…
اشک هایی که طعم خون می دهند و خفقان تنهایی….
خدایا…
این همه درد را می بینی و چیزی نمیگی؟!
من اما هنوز امید دارم…
آدمهایت تا به کِی میخواهند بد باشند و بدی کنند؟؟!!

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 48782 بازدید

 

mard-AloneBoy.com-ast-dgr[1]

امشب دلم عجیب گرفت …

حتی آسمان شب هم ماه و ستاره هایش را از این شب گرد تنها مخفی می کند!

حتی ابرها هم به ماه اجازه نمی دهند لحظه ای همنشین شب های سرد این دیو صورتی شود!!

مگر من خواستم و این شد؟!

به من خرده مگیر ای شب…

زخم هایم تاوان تنهایی و نبودِ تکیه گاهی ست که  دستم را میان شعله های نفرت و بی اعتمادی رها کرد.

سوختم…

اما نه به خواست وجدانم…

سوختم چون هم دل شب های سردم دیوارهای سربیِ خانه ام بود وبس…

سوختم از تنهایی میان هیاهوی آدم ها…

از یک رنگی میان این حجم دورنگی ها…

سوختم…

وقتی دستم بجای قلب تو

ریسمان پاره یادت را چنگ می زد.

به من خرده مگیر…

که محبوسم به زندان این دنیا

به جرم زخم های نفرت دنیا….

ادامه متن در ادامه مطلب.