مرداد ۱۳۹۲ - سایت عاشقانه دلتنگی | سایت عاشقانه دلتنگی

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: sara
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 9810 بازدید

1341241515_resizer659

این روزها بهترین کلمه که به ذهنم میرسد اینست که

نمیدانم…..

نمیدانم کجایی؟

کنار کی خوشبختی؟

نمیدانم چرا غمگینم

خسته شدم از بس انتظار کشیدم

از بس خیال پردازی کردم

برای خودم کاخ ساختم و تو با نبودت خرابش کردی

این روزا عکست هم خسته است

من گریه میکنم عکست میبیند اما سکوت میکند

چقد این لحظه ها نفرین شده اند

چه قدر عاشقی حس نامفهومی است

حرف ها در گلو خشکید

اشک ها ارام نمیگیرند

زندگی من جهانم بی تو<الف> ندارد

یک ساعت تمام ساعت های نبودنت را جبران میکند

ساعتی که من در اغوشت جا میگیرم

و لحظه ها متوقف می شوند…..

 

 

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: sara
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 9358 بازدید

بالاخره امدی از پس کوچه های تاریک و وهم الود از پشت دیوار های بلند آمدی تا باز نگاهم کنی تا باز بیمارم کنی تب دارم کنی

ای دردو ای درمان من خوش آمدی

اینجا…………….

یک قلب کوچک منتظر توست

تا دوباره مهمانش شوی بهتر بگویم پاذشاهش شوی

ای همه ی اوج من

وقتی آمدی داتنگی هایم

ترسیدندو فرار کردند

وقتی آمدی حسادت ساعت شروع شد ساعتی که هرروزتنبل تر از دیروز میشد عقربه هایش با سکونشان دلهره مرا به خنده میگرفتند

وقتی تو آمدی تورا که دیدند به حسادت با من برخاستند وهر ثانیه با سرعت بیشتری از هم سبقت گرفند تا منو تو کنار هم نباشیم

همه ی دنیا در نبودت پر از طنین این ترانه شده بود

کوه…..

درخت….

دریا …..

جنگل….

همی یک صدا میگفتند

روزی تو خواهی امد از کوچه های باران

تا از دلم بشویی غم های روزگاران

و تو آمدی…….

 

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 16449 بازدید

 

s1

یه وقتایی خودم رو بغل میکنم …

و میگم …

غصه نخور دیوونه …

من ک باهاتم … !!

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: solmaz
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 9445 بازدید

این لحظه های تمام نشدنی
برایم سخت میگذرند…
نبضم کند میزند…
قلبم تیر میکشد…
دارم صدای خورد شدن احساس پاکم را …
لابه لای چرخ دنده های زندگی میشنوم…
آری خورد شدم به جرمی که نمیدانم…

...

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 12094 بازدید

Exis-asheghaneh-27794

دلم برای اینجا تنگ شده بود …. خیلی وقته اینجا نیومدم و ننوشتم….

همه چی همونجوره و شاید بدتر….

سرگرم میکنم خودمُ اما این چیزیُ عوض نمیکنه ….

قلبم خیلی درد میکنه ……

خیلی ناراحتم………….

دلم میخواد با صدای بلند گریه کنم …..

دلم میخواد یه عالمه داد بزنم …..

از یه طرف افسردگی شدید خودم از یه طرف دیگه …

خدایا

من سالهاست دارم اشک میریزم و ازت کمک میخوام….

من سالهاست دارم زجر میکشم ….

کمکم کن ….

من نمیدونم از کجا میتونم شروع کنم … چون کسیُ ندارم حمایتم کنه…

منِ مغرور دستمو پیش کی دراز کنم که دستمُ پس نزنه ؟

من باید چی کار کنم ؟

گناهم چیه ؟

من چیکار کردم مگه ؟

درسته اشتباهاتی داشتم اما تاوانش نباید انقدر سنگین باشه

هر فکری میکنم آخرش به خودکشی منجر میشه….

یه راهی پیش روم بزار خدایا

من تنهای تنهام ….

نمیخوام زندگی تشکیل بدم …

بده نمیخوام خودم و مشکلاتمو وارد زندگی یه آدم نرمال کنم؟

بده نمیخوام ازش سو استفاده کنم ؟

بده ؟

تنهای تنها موندم … قلبم داره پاره میشه از درد !!

من با کی دردُ دل کنم؟

من کیُ صدا کنم ؟

تنهام نزار….

خدایا تنهام نزار…. ولم نکن …. حالم اصلا خوب نیست …. خدایا … میترسم

میترسم از آینده 

میترسم از روزی که کینه و نفرت از قلبم نرفته باشه

میترسم خدایا ….

خدایا ……..

 

ادامه متن در ادامه مطلب.