2013 می | سایت عاشقانه دلتنگی

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 6 سال قبل
بازدید: 70702 بازديد

 

fanus

سلام

امروز درد دل های نا تمامم را برای تو آوردم…

حقیقتش را بخواهی محرمی جز تو دراین بازار کساد بی کسی ندیده ام!

گذشته ها شاید از سردی و سکوتت می رنجیدم

اما امروز خوشحالم مونس دردها و گلایه هایم تویی!!

تویی که باهمه سردی و سکوت

باز هم درد دل های تکراریم را می شنوی و پشتم را خالی نمی کنی…

تکیه که بر شانه ات میزنم…بر سرم خراب نمی شوی…

کاش این آدمک های انسان نما هم از تو یاد بگیرند…

یاد بگیرند

وقتی بهشون تکیه می کنی…

پشتت را خالی نکنند

با زخم زبانشان بر زخمت مرحم نگذارند

خیانت نکنند

دورت نزنند

اما…

دل خوشم به داشتنت دیوار..

گرچه برای درد دل های ناتمامم مرحمی نیستی تا آرامم کنی

اما مطمئنم که زخمی بر زخم هایم نمی نشانی…

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 6 سال قبل
بازدید: 56148 بازديد

فرستاده شده توسط : عاطفه عطایی

I-Love-You-HD-Wallpapers[1]

به نام کلام دروغین عشق

چند وقتی بود که میخواستم برای تو درد این قلبی را که شکستی و رفتی بنویسم

اما تا میخواستم بنویسم قطره های اشکم بر روی کاغذ میریخت

و نمی توانستم آنچه را که میخواهم بر روی صفحه کاغذ

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 6 سال قبل
بازدید: 20687 بازديد

 

123[1]

دلــتــنــگــی  . . . ؟ حــاضــر √

غــــم …؟ حــاضــر √

درد  …؟ حــاضــر √

دوری  . . . ؟ حــاضــر √

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 6 سال قبل
بازدید: 31523 بازديد

 

pedar

خیلی دوست دارم پدرم ، هرچی فکر کردم هیچ جمله ای به ذهنم نرسید تا لایقت باشه !

فقط میگم بوسه زدن به دستهای زخم و زیلیت افتخاری که خدا نصیبم کرده ! خدایا شکرت .

√ پدر جانم ، ای سلطان بی ادعا روزت مبارک

√ سلامتیه پدرهای زحمت کشی که کف دستشون مثله رنده تیز تیزی شده . . .

تا که تیز تیزی های روزگار قلب زن و بچشونو پاره نکنه !

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 6 سال قبل
بازدید: 41165 بازديد

 

Post981[1]

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت: متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم.

وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و

خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : متشکرم.

روز قبل از جشن دانشگاهپیش من اومد. گفت : قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد

ادامه متن در ادامه مطلب.