solmaz | سایت عاشقانه دلتنگی

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: solmaz
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 9626 بازدید

این لحظه های تمام نشدنی
برایم سخت میگذرند…
نبضم کند میزند…
قلبم تیر میکشد…
دارم صدای خورد شدن احساس پاکم را …
لابه لای چرخ دنده های زندگی میشنوم…
آری خورد شدم به جرمی که نمیدانم…

...

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: solmaz
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 8213 بازدید

پشت این بغض !

بیدی نشسته که خیال میکرد با این باد ها نمیلرزد …

.

.

.

بیزارم از هر مسئله ای که تنها راه حلش گذر ” زمان ” است …

 

...

 

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: solmaz
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 23875 بازدید

می خواستم که عقده ی دل وا کنم ، نشد

نفرین بر این سکوت غم افزا کنم ، نشد

می خواستم که در غم عشق تو سالها

فکری به حال این دل تنها کنم ، نشد

می خواستم شبی به خیال تو تا سحر

دل را اسیر وعده ی فردا کنم ، نشد

می خواستم هنر کنم و پیش طاعنان

عشق و فراق را همه حاشا کنم ، نشد

می خواستم به خاطر تار شکسته ام

تاری ز گیسوان تو پیدا کنم، نشد

می خواستم که کاسه ای از شربت جنون

خیراتی قبیله ی مجنون کنم ، نشد

می خواستم به گوشه ی زندان انتظار

پلک حریص پنجره را وا کنم ، نشد

می خواستم به یاد غرور شکسته ام

آیینه را فدای تماشا کنم ، نشد

می خواستم که نگذرم از آبروی ایل

ترک دل فراری و رسوا کنم ، نشد

می خواستم به شیب جنون زودتر رسم

یعنی که پشت فاصله را تا کنم ، نشد

می خواستم ز روزن غربال اعتماد

با آبروی ریخته سودا کنم ، نشد

می خواستم که غنچه ی شبنم ندیده را

با اشک انتظار ، شکوفا کنم ، نشد

 

 

...

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: solmaz
تاریخ: 6 سال قبل
بازدید: 24330 بازدید

نه دیگر بـغـض در این گلو مانده …

نه اشـکی بر دل …

نه غبـاری بر لـب …

بـال هـم نبـاشـد ، می پرم تا آنجایی که مـآه مرا می خواند …

نمی دانم شـآد یا غمـگیـن …

نه بادی می وزد اینجا … نه بـآران می شناسم دیگر …

بـرگ ها هـم خشکشـان زده از این ســــــکوت طـولانی …

احسـآسم بی احسـآس شده است انگار …

نبـض ندارند رگهآیم …

نکند مـــــرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!

ادامه متن در ادامه مطلب.