حس،تنهایی ، سایت عاشقانه،عاشقانه،سایت،دلتنگی | سایت عاشقانه دلتنگی

Opening1 Opening2 بازی های کودکیم .
نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 4 سال قبل
بازدید: 25006 بازدید

 تا آن روز خوش باش …

میخواهی از حالم باخبر شوی؟
از کجایش برایت بگویم
ازروز اول که عاشق لبخندت شدم
از دلواپسیهای و نگرانیهای همه روزه ام برای نبودنت نخواستنت نداشتنت که جانم را به لبم می رساند
می خواهی بدانی رفتن بی صدایت با من چه کرد
تمام نبودنت تمام نخواستنت با من چه کرد
ازرفتن بی صدایت و حسرت دیداره دوباره ات تا کجا برایت بنویسم
از دلتنگیهای عاشقانه ای که درانتظارلعنتی ریشه کرده اند
ازسیل اشک شبانه ام که خرابی روح وجانم را هرشب به رخم می کشد
از عشقم
 

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 4 سال قبل
بازدید: 10819 بازدید

 

f9d273dd28322855232dfe96b8b3ba92-425

 

علاوه بر اینکه…

من و تو ما نشدیم..!!

نصف منم.!!!

از بین رفت..!!

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 4 سال قبل
بازدید: 28993 بازدید

dodost

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند
بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند
یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد!
دوستی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد
ولی بدون آن که چیزی بگوید روی شن های بیابان نوشت :
امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد . . .
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند به یک آبادی رسیدند
تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند
ناگهان شخصی که سیلی خورده بود لغزید و در برکه افتاد
نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت
و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت
بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:
امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . . .
دوستش با تعجب از او پرسید:بعد از آن که من با سیلی تو را آزردم
تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی
ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟
دیگری لبخندی زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می دهد
باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد های بخشش آن را پاک کنند
ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند
باید آن را روی سنگی حک کنیم
تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد . . .

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 14818 بازدید

2h3a6h1

جمعه ای بود وگذشت و در حصار شایدها باز ماندیم!!

آنقدرها هم که گفتیم وشنیدیم منتظر نبودیم!!

اشتیاق آمدنت را فریاد زدیم ولی در هیاهوی زمان فراموش کردیم انتظار و عاشقی و دلدادگی

چگونه است

نوشتیم و سرودیم و خواندیم شعر هجرانت را ولی زندگیمان بی تو چه راحت گذشت!!

شنیدیم که یادمان هستی و از حال ما با خبری همت کردیم ولحظه ای مهربانیت را تصور کردیم

رمضان آمد و به نیمه رسید و گذشت و باز شمشیری بر فرق عدالت نشست و باز گفتیم

شاید جمعه ای دیگر….

ولی هر چه که هستیم غروب آدینه آئینه دلمان تار میشود و غربت تمامی وجودمان را میگیرد

شاید خود ندانیم چرا ولی دل بهانه ی تو را میگیرد و تورا میجوید…

ادامه متن در ادامه مطلب.

نویسنده: ..tohid..
تاریخ: 5 سال قبل
بازدید: 14276 بازدید

آرزو دارم که……

آرزو هاتو بگو………..

آرزو بر جوانان عیب نیست.

 img03

ادامه متن در ادامه مطلب.